X
تبلیغات
زنانسرای نوین!
 
زنانسرای نوین!
 
 
نماد زندگی انگلی در گلشهر. نوین است.
 

ابی لعنت ا... علیه

آن موی وزوک، آن  دشمن این  وبلاگ ،آن استاد آلبرت فردریک ، آن دارنده انگل ، آن یار منشی ها ،آن مدیر همه چیز  نا بلد ، آن دائم العلاف ، آن دارنده نوین توپ  ،نا معلوم الحال ، مسعود ابراهیمی لعنت  الله عنه از خردسالی پرورش انگل های درون خود تلاش فراوان داشت .

نقل است چون به دنیا آمد بخاطر انگل های وجودش فریاد همی بر کشید : ((بببعععععععععع)) و چهار صد شیخ بیامدند تا سخن وی ترجمه کردندی و چنین ترجمه کردندی : ((من تا قیامت  با این انگل ها باشم ؟)) و از حکمتی که در سخن وی بارز شد چهل شیخ در دم بمردند و الباقی به مدت سی سال همی یبوست بر آنها عارض گشت .

و چون به  جوانی رسید بگفت : (( من انگلسرا  را حق مسلم خود می دانم وآموزش و پرورش خیلی خوب است)) و از سخن وی خلایق به خانه او همی شدند و شعار دادندی تا بد خواهان وی نابود گشتندی و زبانسرای نوین کشف گشتی .

و او به ایوان خانه همی رفت و مژده همی داد که سالی سی بار شهریه گزاف از نوینیان ستاند بی نوایان را تفکیک همی کند و خلایق را شوق عارض شد و پای کوبیدند و او را از این کار هیچ خوش نیامد .

نقل است چون شهریه های گزاف  را  به خوبی و خوشی می ستاند بر مسند مدیریت  انگلسرا نشستندی و خنده بزدی و همه را از این کار اشک جاری گشت و دشمنان (آدینه و ژنرال)که مدتها پیش به علت تبلیغات ابی نابود گشته بودندی باز هم نابود همی شدندی .

چون برای ازدواج   با منشی  نامزد بشد او را سوال کردندی که یا شیخ  ابی چه حسی داری و او تبسمی کرد و بگفت : (( انا دائم  احوال هذه منشی و لا شک فیه چهرت)) ، ( ترجمه من به خوبی از حال این منش آگاهم ، و چه حالی پسندیده تر از این پس در آن حال بسیار غش کرد...........)

از او جملات بسیار نقل است : ((انگلسرا  نوین  هذا البیتی و انا یحبه الخیلی)) ، (ترجمه من انگلسرای نوین را ساختم و آن را همی دوست دارم )

و گفت : (( هذه المنشی  حق المسلمی  فانی تلاش فی السبیله ی )) ، ( ترجمه :منشی نامبرده  حق مسلم است و من از بچگی آرزویش را می داشتم )

چون دم وفاتش گشت عزراییل بر او ظاهرآمدی  و بگفت : ((بمیر دیگه موی وزوک)) و او نگاهی چب بر عزرائیل کرد و عزرائیل با تعجب گفت که چطور است که کان روزکار خون مردم خوردی و استخوان اینان می جویدی ؟

زودیاک

کوتلاس

رنگو

 


برچسب‌ها: ابی لعنت ا, علیه
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

غم نامه ناخدا

 

چندیست شده از آدینه

برون،رفته دگرزین خانه

روزگاری ستایش میکردمش

هرگز ندیدم روی سکه اش

بزرگ شدیم از کودکی باهم

هنوزم او را خیلی میخواهم

هوایش را داشتم بسیار

کم کم میکردمش دستیار

مزد عالی مال او بود

داشتم برایش فقط سود

خوش و خرم نزد من

مینشست کنارم روبه فن

دوست داشتم چو برادر

آرزوهایم همه شد پر

رفتارش این اواخر عجیب

بچه ها را میداد هی فریب

میگرفت عیب ز هرسو

میگفت می دهد کلاس بو؟

این راهرو چرا بلند است؟

ژنرال، ابروهایت چرا کمند است؟

پس کو این هوای تازه؟

بازم در کمدم که بازه؟

چرا بچه ها با ما نمی سازه؟

ازشهریه هیچی به ما نمی ماسه؟

دگرمن تحمل ندارم ، می گفت

بجای کلاس، در خانه می خفت

بگفت که من دگر نمی آیم

بشکند این پای گر بی آیم

میدیدم فردایش در کلاس

ظهرها در دفترم پلاس

تا آن روز که دیدم او کیست

دیدم جا تَر است و بچه نیست

رفت از این موسسه آری

شد در چشمم چو خاری

کنون در نوین برف بام می روبد

جوراب ابی را بهر تفنن می جود

مسولیت در نوینش بس خطیر تر

کیسه زباله ها گذارد به پشت در

یافته پست شست وشوی سنگ ساب

از خسته گی  حین کار می رود خواب

جفت می کند کفش ابی هر دم

چای می دهد به مدیر دم به دم

هی می دهد مدیر را رنگ و لعاب

سروده اشعاری خفن  درین باب

گردن می نهد پیش مدیر چو خر

در ره اش هم جان می دهد هم سر

می لیسد چرکین ناخن پای ابی

نرم نرم گرم گرم با اشتها ولی

زودیاک 

 

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: غم نامه ناخدا
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

گرچه نزد مردم ناسناسم همیشه با ابی پشمالو در تماسم

گهی در خودروی ایشان سوارم گهی در دفتر ایشان پلاسم

این بار بشنوید حسب حال میــــــــــــــــخ آیل گورباسوف که  زمانی در آدینه ،ژنرال برایش آغل گرم و نرمی را فراهم کرده بود و همیشه ایشان را از فیض بهترین و مرغوب ترین یونجه های وارداتی  قبرس بی بهره نمی گذاشت.اما ژنرال بینوا از مرغوبیت یونجهایی که از قبرس برای مــــــــیخ  آیل گورباسوف می آورد اطلاعی نداشت و نمی دانست که این محصولات بافناوری نانوکـــــــــــــــ تکنولوژی غنی شده  و دارای بار الکتریکی و کالری  بسیار بالا و اسید آمینو های  مقوی و چرب  می باشد  که استعمال  یک سیخ یونجه قبرسی  انرژی  یک نره الاق چموش را دارد.اما ژنرال به سبب حسی میخ آیل دوستی پیش از حد به ایشان یونجه و علوفه تزریق میکرد .

بلاخره این حس میخ  دوستی ژنرال کار دستش داد.در سحر گاهی  که ناخدا برای ریختن مواد غذایی وتمیز کردن و گند زدایی کردن آغل جناب میخ آیل درب آغل  را باز کرد   جناب میخ  با زدن جفتکی به سبک موتایی به صورت  و دندانهای سفید و نازنین ژنرال از آغل خود متواری شده  و راهی نوین می شود. به دشمن آبا و اجدادی خود پناه برد به امیدی آنکه از سوی ابی از نظر علوفه بیشتر تغذیه شود میخی نمی دانست که اگر ابی پشمالو می توانست یونجه هایی بهتر از ژنرال تهیه و عرضه کند در ابتدا برای ملا مدار و کچلوف تامین می کرد.

البته جناب رنگو از علت دقیق اخراج شدن میخ  به کلی آگاه است و این رازی است بین  گروه زودیاک و تعداد انگشت شماری از مردان تاریخ

بر گرفته از تاریخ طبری

رنگو   


برچسب‌ها: فرمول تغذیه میخائیل
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

جوک سال 2013در نوین

دانش آموزانی که در نوین درس خوانده اند یا امتحان داده اند با چهره سرشناس مادام فیس فیس(خ موسوی) و سطح سوالات مزخرف ایشان آشنایی کامل دارند.

چندی پیش جناب رنگو دست به یک تحقیقات فوق العاده سری و گسترده ای زد و پرده از راز های پنهان نوین برداشت .

تحقیقات رنگو  که در زمینه سطح سولات امتحانی بوده به این شرح می باشد:

سوالاتی که طرح می شوند در واقع طرح  نمی شوند ،فقط یک بار در زمان عهد دقیانوس توسط ارشمیدوس طرح شده بود آن هم برای تعین سطح بیمارهای ذهنی همان عهد که اکنون مادام فیس فیس آنها را پلی کپی کرده و هر ترم تکرار می شود و فقط تاریخ روی برگهای امتحانی عوض می شود.

بعنوان مثال در سولات سطح لتس بیگن  چند سوال و لغت از سطح پکج2 دیده می شود و یا بلعکس .

ننگین تیس که هیچ ،هر سوالش  سه  الی چهار جواب دارد

از لحاظ گرامری سوالات همه اشتباه می باشد که اخیرا اعتراضاتی را از سوی کچلوف(خواجه لطیف کچل) در بر داشته است .

جالب است که بدانید مادام فیس فیس آخرین سطحی که گذرانده است لتس گوه 4 است اما کوتلاس می گوید که تنها سطحی را که گذرانده است لتس گوه 3 است آن هم با کلی ابهامات.

سطح تحصیلی خود ایشان سوم راهنمایی از نوع آموزش از راه دور در مدرسه کاشانی  می باشد گویا این ترم هم برای مقطع اول دبیرستان  ثبت نام کرده است .

در نوین آنقدر ابی از ایشان کار می کشدکهجناب بوعلی   لواشک و آلوها و خرقوروت،قوروت های کاملا بهداشتی خود را برای ایشان  با پیک موتوری می فرستد

حتما اطلاع دارید که فیس فیس علاقه شدیدی به آلوچه و خرقوروت دارد و همیشه کیف ایشان پر از هله هوله است.

پیشنهاد ما این است که جناب ابی پشمالو در کارهای تخصصی از افراد متخصص استفاده  کند.

رنگو


برچسب‌ها: موسوی کیست
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

می بخور منبر بسوزان وطن فروشی نکن

 

دوستان عزیز این یکی از بهترین سرودهای کوتلاس می باشد

 

میخائیل نامرد مردان روزگار

سالیانی در آدینه می کرد کار

روزگاری که مزدش خوب بود

ژنرال و یارانش هم خوب بود

 سلیمانی گوشت مرغ می خورد

رانش پیش میخائیل تحفه می برد

جیبش می داشت یک دانه کشمش

نیمش را بود میخائیل سهمش

جایگه والا داشت نزد مدیر

می خواندش بهترین دبیر

یوسفی خنجر زن نامرد قهار

کنون باشد در انگلسرا بی عار

گرچه  نوین را گوشت مرغست

مرغانش، مرغ  غاز است

سهم میخائیل هم باشد آن کنار

در کوچه پشتی پای آن چنار

در مشمایی است مشکی ولی

باشد درش پوست و استخوان همی

گرچه زیاد است سهم او

لیک شریکست  با گربه پشمالو

 کوتلاس

 

 

 

 


برچسب‌ها: ابی پاشوم به عقد در آمد
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

خوردن نان ز شانهٔ دگران

فخر بی جاست ای ابی جان

به جزاز کردار و از پینهٔ دست

جهل محض است هرچه دانش هست

بیل در دست داشتن، دانش

دانه در خاک کاشتن دانش

گر به پشت میخائیل سوار شوی

سوی مدار شخله وار شوی

شانه خالی اگر کنی از کار

پیش مردان روزگاری خوار

کار یک بیل کارگر نکند

به پشیزی است کار اگر نکند

 زودیاک


برچسب‌ها: موسوی حمایتت می کنیم
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

خانم موسوی دوشیزیه مخترعه نکره که مسول امتحانات می باشد خود ایشان باید تعین سطح شوند که آیا فرد نامبرد از نظر بار علمی غنی بوده است یا که مانند همان اساتید پوشالی نوین  تو خالی می باشد.

فرد مذکور که تا اینتر چنج پیشتر نخوانده آن هم در سالهای بسیار دور و دارای مغزی بسیار نخودی چگونه می تواند سوالاتی در زمینه زبان طرح کند؟

البته نباید از حق گذشت که ایشان در زمینه زعفران و کُرک پاک کردن تبحر خاصی دارد اما این استعدادها به مبحث زبان ربطی ندارد.

سوالاتی که توسط ایشان اختراع می شود به هیچ عنوان در چارچوب ملی نمی باشد یا بسیار ساده است یا بسیار عجیب و غریب.

رنگو


برچسب‌ها: موسوی حمایتت می کنیم
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

تلاش برای بازگشت

من میخائیل سیاه بخت آواره

در نوین باشم بدبخت بیکاره

 در آدینه می کردم سلطانی

می خواندنم دبیر روزگاری

چه خوش گفت کوتلاس دادخواه

بینوا می خواست کند مرا آگاه

همی گفت سهم من  در مشمایی

پوشیده بود برمن چون معمایی

مقصود چیست ؟ندانستم

کنون دیر است لیک دانستم

نه ران مرغم داد و نه کشمش

ابی را کافور پر کند چشمش

خبری نبود ز مزد و حقوق

بس که طمّاست آن مرد بوق

ز من کار کشید چو اسب معدن

گفت  شیرین مزدت دهم بعدن

ژنرال، ناخدا و شیر انگل افکن

گفت مرا برند بهر شستن رختکن

زین کرده کار پشیمانم پشیمانم

دگر در نوین هرگز نمانم

کنون بزنگم آدینه سیتی

نخواهم  این نوین درپیتی

الو، الو، ای سلیمانی الو

غلط کردم بسیار کلو کلو

قصد کردم آیم سویت باز

درب آدینه برویم هست باز؟

سلیمانی سیمای ،چو قیر  دود

نعره زد برسان  به همان ابی سود!

ای رفته و باز آمد بل هم گشته

نامت زمیان ره جو گم گشته

ناخن همه جمع امده و سم گشته

ریشت ز عقب در آمده و دم گشته

نی نی نیم ز بازگشتت خرسند

رهجویان  ز تو دست شستند

برو و ابی را کن پاچه خواری

ورین ور بیایی ببندمت به گاری

زودیاک

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: شیمانی میخائیل
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

میخائیل گورباسوف  را هست کفشی عصر هجر

که میراث مانده ز جد بزرگ  پدر

شریک غمش بوده و شادیش

به پا کرده در جشن دامادیش

خدایش بیامرزد آن زنده یاد

کز خود بر میخائیل  اینرا بر جای نهاد

چو هی میبرد پیش هر پینه دوز

ز مغزش پریده است برق و فیوز

بود جان سخت چو کرگدن

بپوشد هر گاه و بیگاه بر تن

هر آنچه ز وزنش گویم کم است

که سنگین چنان گرز رستم است

ز پایش  بود چند سانتی گشاد

چو پاپوش افراسیاب و قباد

مرتب به پایش لخ لخ کند

ندارد کف،پایش یخ کند

ز بس خوده اقسام  واکس و پماد

رنگ اولش را نباشدش بیاد

ولی من ز مدیر ابی

شنیدم که رنگش بوده آبی

بسی نعل خورده است بر تخت آن

مثل کفش خران و قاطران

به هر سوی آن خورده صد دانه میخ

فرو میرود توی پایش چو سیخ

همی ترسم آخر بجرم قاچاق

که مامور گردد برایش براق

کاین جزو آثار تاریخی است

چرا خطوط تهش منحی است؟

اگر عمر گورباسوف باشد سال دگر

بسپاردش آن را به امواج بحر

که تا همچو زورق همراه باد

رود گویی اصلا مادر نزاد

یا که زند واکس بر رویه اش

گذارش سپس داخل موزه اش

زودیاک

کوتلاس

رنگو

 


برچسب‌ها: کفشهای میخائیل نوروز
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

لطفا این متن را با احساس بخوانید

 

این گزارش توسط رنگو از پیر مرد  همسایه دیوار به دیوار خانه ابی  تهیه شده است.

رنگو :چند وقت هست با آقای ابراهیمی همسایه هستید حاج آقا؟

پیر مرد:کی ره موگی؟ همی  ابراییمی  ره موگی؟اَره اَره ایی مردک سیاه لولوی قاق رودَه رَه کی مَ از رزگَگیشی می نَخشوم.

رنگو:کمی می شود در مورد کودکی آقای ابراهیمی برایمان نقل کنید؟

پیرمرد:اَره،ایی هموتو ناس باچَ بود،،،، بــــــــاباهِ ،،،تَوبَ تَوبَ ،روز تا بِـــــــــــگاهَ دَمی بُورو قَی لوچ پَسِ کوتَ خِز موکد، خورو  از پَسشی دَ کونشی نول میزَد.مورَ بِخی آییــــــــــــز کد، یَک خیلیم بور دیگه از پَس ازو،دَ شان مَ نام شی مدار بود،اَره مورَزخاگَ.شَیاتین بود شیاتین،کتِه خَرَ اِد تَن نَمی دَد.بابِشی ای رَه اَموتور شیلِینگ کوی مُـــــــــــــــــکد  اِد نگو،اِد آدَم نموشود.سَرای زور کی موشود یَکسَره بَلای بام بَلدِه کاو تَر خِز موکد ،یَک روز اَموتور کد  کیـــــــــــــــی مَــــــــم اَز پَس شی دَ بام بور شودوم کیی روفَندوم کیی روفَندوم اَم یَگره از بام لَخشید قَدَ میی تولَقِ سَرخو تا خورد،  یَگ رَ دیگه اونو پاشومِ سگ نمورشی ر دَ قَدِ بَرف دَ بَلای بام پیش کدوم اونو خاگ اومر اَم لخشیدو غَیَق شود.

رنگو:از این آواخر بگید حاج آقا ؟

 پیرمرد:اووووو ،اِد نگو،آلی اموتور سامتو شوده بابا هِ ،مویای خَرَ رقمِ پاشوم گوسپو مونَ ،ریشای خَرَ بوزیی دیلی جور کده ،قاشای خورَ رَقمِ خاتونا وُریی بَریک کده.پَقد بوگی کیی مای کَ ل جَکسَن اسدَه.خودَ اموتور خمَ تما می گیرَه .بابِشی از گوشنَگی دَ خانَه سولچی مونَ ،خود شی کد رفیقون خو  دَ اَزقیه جومونگ موگَ کیی قاییم موگَ مورَ سَندل پِژ زار مونَ. یَک بیگاه دَ مایی مارَم دیدوم کیی موی خَرَ فَشین زَدَ عاهنگِ ساسی مانکن دَ موتَر خو اِشدَ بَنگشی رَم قیـــــــــــل کدود نوسِمَ موگوفت کیی اَمو شاو شام پاین قد اَمی قورص ایسک خوردود،مَ کیی پِکر مونوم ویسکی خوردود از امو در صد بالای شی خوب خوبایشی،اَ گیی نَ کیی کد شام پاین و قورص ایسک از دان شی قف سر موکونَ؟؟؟؟؟ اِ نَ
خَلخندیگی ،از موتَر خو بور شودود تنبون خَرَ لوچ کدود  ، بریک مورفت ،آخیرشی خود خورَ دَ مِنِ آوای جَزوَل لول می دَد کی بیــــــــــــا توخ کو.

رنگو:حاج آقا از اون دوستش مدار چی خبری هم دارید ؟

پیرمرد: نَ بَره،پقط اموقدر می دنوم کیی موگه داکتَر شوده دَ سمت کال داکتری موکونَ ، موگه که اموتور خوب داکتر استَ کیی دَ خود خو سوزو می زَنَ،دَوا نویشته موکونَ، نوسِه مَ موگه کیی مدار بومبی  موکونَ کریسپال می کَ شَ ،اونای شی ره  ما دیگه پای نَموفتم بَره،آلی مَ بوروم  دَ ماجید وُدِع آزو شودهَ.

زودیاک

کوتلاس

رنگو


برچسب‌ها: ایی سر شیوی بننگ
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه.  | 

خاطرات یک دانش آموز بخش دوم 

 

به دفتر موسسه صاحب رفتم  و منتظر آقای رجبی نشستم تا بیاید پس از مدتی انتظار دیدم فردی  بسیار فربه گویی که غول چراغ جادو بود وارد شد و خانم محمدی گفت که ایشان همان رجبی  استاد هست .

بعد از اینکه گفتم می خواهم کلاسی با شما بردارم با زبانی بسیار چرب مرا به کلاس گرامی که در همان ساعت داشت دعوت کرد.

سر کلاسش که رفتم متوجه شدم که کلاس جناب رجبی بسیار متنوع تر از کلاس شریفی است همان یک و نیم ساعت کلاسش آنقدر خوش گذشت که تمام لحظات مشقت بار کلاس شریفی را به فراموشی سپردم کلاس که تمام شد می خواستم پیش مدیر بروم و ثبت نامم را کامل کنم که جناب رجبی مرا به آرامی صدا کرد و گفت که قانون این موسسه  با دیگر موسسات کاملا فرق می کند لذا برای پرداخت شهریه لازم نیست که به مدیر مراجعه شود و تمام شهریه ها باید بطور مستقیم به دبیر مربوطه پرداخت شود .

من هم با خودم گفتم که برای من چه فرقی می کند که پول را به مدیر بدهم یا به دبیر ؟در آن لحظه پانزده هزار تومان در ته جیبم مانده بود که ده هزار تومان را به آقای رجبی دادم و بقیه اش را می خواستم کتاب گرامر پاراگراف بخرم اما رجبی گفت که آن پنج تومانت را هم بده من خودم کتاب گرامی دست دوم در خانه دارم برایت می آورم .با خودم گفتم چه معلم دلسوزی هست پنج هزار تومان را که دادم ناگهان چشمش به کارت عابر بانکم افتاد و گفت که تو که عابر بانک داری بیا تمام شهریه ات را بده تا حسابت تمام شود و مرا سوار موتورش کردو برد به بانک صادرات میلان سینما  تا از کارتم برایش پول بگیرم راستش من در رودروایستی گیر کرده بودم اما بهرحال باهاش رفتم تا عابر بانک م مبلغ بیست و پنج هزار تومان از کارتم برایش گرفتم و بسیار از من تشکر کرد و در ضمن شماره من را گرفت  تا در صورت نیاز با هم در تماس باشیم.و بعدش از هم جدا شدیم .

در حال رفتن به خانه بودم که ناگهان تلفن همراهم زنگ خورد دیدم که آقای رجبی هست.تا جواب دادم ایشان از من خواست تا مبلغ 50 هزار تومان را برایش کارت بکارت کنم زیرا یک موقعیت اضطراری برایش پیش آمده است .به سبب رودروایستی که باهاش داشتم نتوانستم نه بگویم منه ساده باز هم 50هزار تومان برایش کارت بکارت کردم با خودم گفتم ترم بعدی با هاش حساب می کنم.خلاصه در جلسات بعدی که رفتم سر کلاس دیگر رجبی نمی آمد از مدیر که جویای احوالش شدم گفت که ایشان رفته است افغانستان......بعد فهمیدم که من تنها قربانی این ماجرا نبودم دانش آموزان زیادی بودند که گوشهایشان را رجبی بریده بودند گفتم که لااقل شریفی که بهتر بود اگر خشن بود گوش بر که نبود؟ اما از ترس نمی توانستم کلاس شریفی بروم آنقدر آن روز برایم ترس ناک بود که حتی بعضی شبها خواب میدیدم که شریفی درب خانه یمان با یک شلاق و ابزار آلات مخصوص فلک کردن آمده بود  و من هم از روی پشت بام فرار می کردم.

تا اینکه آوازه مردی را با نام استاد مدار علی امینی را شنیدم که در نوین درس می دهد

 و به نوین رفتم .................................

این داستان ادامه دارد.پایان بخش دوم از دفتر چه خاطرات کوتلاس
برچسب‌ها: خاطرات یک دانش آموز بخش دوم
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

تقدیم به میخائیل یوسفی نامرد نامردان روزگار با تمام وجودم از صنعت واج آرایی برای وصف این خیانتکار عزیز استفاده کردم امیدوارم این هدیه ناقابل را از ما بپذیری

 

دیشب در آمد میخائیل سیه روی شب نقاب

از رخ کشید ماسک و در شب فکند تاب

کاو کرده مه را از تیره شب نقاب

در شب فکنده چین و برمه فکنده تاب

رخسارش آتش و دل بیچاره اش داشت تاب

لب آویزانش دلخستگان را کرده کباب

کز چشم خسته اش رفته خواب از چشم خواب

وز آبرویش برده آب از روی آب

برق از رخ برفکن ای خائن مشکین نقاب

در دم صبح نوین تاریک بنمای آفتاب

ای یوسفی نگفتمت که در نوین سرای بتاب

کافتی زان دیار چو ملا مدار در اضطراب

سیراب کی شوی زین ابی کهنه سگ شراب

که چشم خونبار ابی روان پی منشی عشوه سراب

زودیاک

کوتلاس

رنگو


برچسب‌ها: تقدیم به میخائیل یوسفی
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه.  | 

 درود بر وطن

 

وطنا جان من و کام من و نام من

زنده و پاینده  دارمت ای قلب تن

می خوانمت فردوس  والای لاله ها

گریه کودکانت اشک و آه و ناله ها

سرخی جانت شرم  فلک آفرید

سختی سنگت چشم غلط  برید

فتنه ها اندر ریشه ها در کمین ات در بیشه ها

رفته اتد  بهر قلب پاکت   نشان در پیشه ها

وطنا  جان من و کام من و خواب من

مرده و نیستم  بی نام تو ای وطن

زوددیاک

کوتلاس

رنگو

اگر کم و کثری داشت به بزرگی خودتان ببخشید


برچسب‌ها: برای کشورم
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

باز هم یوسفی نخاله هزاره

حیلت ساز مکاره  بیکاره

ننگم آید ز کار و نامش

گویی ابی شهد ریزد بکامش

نام هزار ملت داد فنا

در حق وطن کرد جفا

با تشکر از

دوست جدیدمان

 جناب

رنگو


برچسب‌ها: یوسفی
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

خاطرات یک دانش آموز

تازه منزلمان را از شیخ حسن به گلشهر آورده بودیم از کودکی علاقه زیادی به یاد گیری زبان انگلیسی داشتم در موسسه ای تحصیل می کردم به گلشهر که آمدیم تصمیم گرفتم درس زبان را ادامه دهم از دوستانم برای پیدا کردن موسسه ای خوب پرس و جو کردم تا که آدینه را به من پیشنهاد کردند.

برای ثبت نام به آدینه رفتم مردی تبل پشت میز در مقابل یک پنکه قدیمی لم داده بود و در حال چرت زدن بود.تاگفتم برای ثبت نام آمده ام از خواب پرید و با لبخند گفت بفرمائید.

بعد از صحبت های بسیار قرار شد در کلاس دبیری بنام شریفی درس بخوانم.

به هر کی می گفتم با شریفی کلاس برداشته ام  می گفتند بدبختی فقط مراقب باش فلکت نکند؟!!!منظور این حرفها نمی فهمیدم تا اینکه.........

بـــــــــــــــــله،در اولین جلسه در کلاس منتظر استاد بودیم مردی مسن و و خوش قدو قامت  و بسیار غضب ناک وارد شد.

گفتم یا اباالفضل!!!! خودش هست.

همان ابتدا یکی از بچه ها را کشید بیرون گفت برای من در مورد کهکشان راه شیری لگچر بده.دانش آموز بینوا به منمن افتاد خیس عرق شده بود و رنگش عوض می شد.یک دقیقه که گذشت با صدای بلند گفت بـــــــــــرو بیرون بدرد کلاس من نمی خوری

من بسیار ترسیده بودم و آیه الکرسی می خواندم که اسم مرا نخواند.

سر جایش نشست و دقایقی چیزی نمی گفت نفسها حبس شده بود از ترس زبانم خشک شده بود چهره ای بسیار خشمگین داشت شبیه به تیمسار های دوران طاغوت بود نگاهش بسیار خشن و ترسناک .

ناگهان صدای رعب آورش سکوت را در هم شکست و گفت : شما ها چطوری تا این سطح امدید کی به شما نمره قبولی داده؟

مردک فکر نمی کند که جلسه اول آن هم با این توپ و تشر به دانش آموزان ،باعث می شود که هر چی از کودکی تا اکنون آموخته بودیم یادمان  رود.

ناگهان انگشتش را به سمت من اشاره کرد تو ای پسر بیا پای تخته!!!!!!

گفتم یا باب الحوائج!! یا امام زمان خودت رحم کن.هزار تومان نظر می کنم که بخیر بگذرد

در حالی که دست و پایم می لرزید آرام آرام پای تخته رفتم در همین لحظه کسی درب را زد و گفت : استاد شریفی چند لحظه ای وقت دارید؟

آقای شریفی بیرون رفت  من هم گفتم این فرشته نجات من هست و به بچه ها گفتم من هم تا دستشویی  می روم . کتابی که هشت هزار و پانصد پول داده بودم را رها کرد و به بهانه دستشویی دو پای دیگر قرض کردم و جان خود را نجاتت دادم .گرچه ده هزار تومان هم پول پیش پیش به دفتر داده بودم ولی ارزش جانم را نداشت.

پس از مدتی به پیشنهاد یکی از دوستان تصمیم  گرفتم به موسسه صائب بروم و با آقایی به نام استاد رجبی کلاس بردارم ................

پایان بخش اول

گزیده های از دفترچه خاطرات کوتلاس

 


برچسب‌ها: خاطرات کوتلاس بخش اول
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه.  | 

به نام خدا

افتاحیه لیـــــــــــــــــــنگ هاکی روی یخ  در موسسه نوین

بعد از بارش شدید برف و شروع شدن عصر یخبندان نوین اولین پیست یخی گلشهر را افتتاح کرد. این افتتاحیه  با هنر مندی چند تن از ورزشکاران پیشکسوت همراه بود.

جناب علامه امینی که قهرمان چند دوره متوالی المپیک زیمباوه ،گنگو،گامبیا،هائی تی،میانمار،کامبوج و موزامبیک در رشته های سینه خیز با مانع،کلاغ پر با پاهای بسته و ... را دارد  ونیز جناب خواجه لطیف که در رشته های رالی در کوچه پس کوچه های لندن با موتور گازی دو گانه سوز و شنای قورباغه با ویلچر و چندین عنوان قهرمانی در جام های جهانی در کشورهای اوگاندا ، گواتمالا، اتیوپی و مجمع الجزایرمالدیو و جزیره لیا خوفسکی بزرگ را دارد در این جشن حضور داشتند.

اما بشنوید از اتفاقات بعد از جشن:

8 نفر از ناحیه لگن دچار شکستگی شدند،11 نفر قبرقه و دالو ،4 نفر از ناحیه چینکه سوجین وقبرقه  و دالو ،4 نفر از ناحیه بندقول گورده و شنگگ پای ، و خود ابی  هم از ناحیه دماغ (گویا هنگام سُر خورد دست در بینی بوده ).

البته تمام این حوادث هیچ ربطی به سُر بودن سطح حیاط و پله ها ندارد

در پایان بشنوید از توصیه های آقای ایمنی :

هنگام ورود به مدرسه کفش های خود را به زنجیر چرخ مجهز کنید.

بسته کمک های اولیه را از بوفه نوین تهیه کنید و بهمراه داشته باشید.

تا حد امکان از آوردن موتور، دوچرخه خود داری شود و به جای آن از سورتمه استفاده شود.

کلاه گیس های خود را با سریشک بچسبانید تا از سرتان نلغزد.

برای درست کردن آتش در کلاس ها پوست پسته با خود بیاورید آن را می توانید باز هم از بوفه نوین و یا پسته ای هاشم تهیه کنید.

سعی کنید از چای دارچینی استفاده  کنید زیرا که دستشویی نوین یخ زده  ویا در صورت توانایی یک آفتابه یا دو آفتابه (به میزان نیازتان)آب بیاورید.

درصورت بروز مشکل درگزینه قبل می توانید از دستشویی آدینه استفاده کنید البته نباید فراموش کنید که چند دسته کلید باخود داشته باشید.

و آخرین مورد:به مدیر مغز نخودی توصیه کنید که فقط مسیر دانش آموزان را پارو کند.

زودیاک
برچسب‌ها: لیگ هاکی
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه.  | 


 

 

به نام خدا

 ابی را دیدم اندر بادیه

که سر و رویش خاکیه

ژولیده گیسوی، دریده جامه

پریش و خسته درمانده

هم تشنه وخسته بی رمق

 چشم بیرون زده چو وزغ

گه دوان به اینسو گه آنسو

سراب می دید به هرسو

گفتم چه شد ای ابی

 گیجی ،چوخورده بیلی

 همین که روی کرد به من مدیر

 خوف کردم ازروی خورده کفگیر

 هم لبانش به هم دوخته

مغزدرکاسه ی سرش گداخته

 صدا آمد ز ابی با لب دوخته

با صدایی از درد برفروخته

نالیده گفت به من آن بخت گشته

داد!، که عذاب باری مرا کُشته

گردانم در اینجا صبح و شب

نیافتم سایه ای حتی یک وجب

همین که میگویم قطره ای آب

میچکانند به حلقم زهر داغ

 جامه ای ندارم جز این پوستین

پای گداخته در این آهنین پوتین

زغال داغ هست اینجا خوراکم

قرنهاست در وادی بخاکم

گفنم به ابی آن مرد افسون

 چه کردی که چونی اکنون 

گفت ندانم چه کردم

وقت پرسش را نکردم

 این بپرس زآن مدار ولطیف

آن دو دوست روی کثیف

که دی آن دو داشتند دادگاهی

 حتماً دارند طور کامل آگاهی

گفتم عجب! کو؟ ندیدم!

گفت آنجا، باز به هم پریدن

رو کردم آنسوی دشت

دیدم دو سیاه پلشت

غُل و زنجیرشان دست و پا

در جنگ بودند با هم کما

 شکم سوراخ از سرب گداخته

کارنامه سیه ،گردن آویخته

 پای برهنه بر ریگهای داغ

میخورد مغزشان چند کلاغ

خواجه دیدم بی موی

مدار راهم زرد روی

 خواجه میدوید پس مدار

مدارهم الفرار والفرار

خواجه، مدار پیش می انداخت

 مدار، آخر صف را میباخت

پرسیدمش ابی آن مدیر

چرا میل دارند به تاخیر؟

چیست این صف آخرمگر؟

گفت آن طرف را بازنگر!

حفیظ که بوده در صف پیشتر

نفیر میکشد از همه بیشتر

سرب داغ میدادند در غذایش

میخائیل گریه میکرد در عذایش

از دماغ میچکید شیر کودکی

زجه میزد چو کودکی

چشم ها بیرون از حدقه

پاسبان میکشیدش با مخنقه

کشان او به سوی مغاک

آزرده و بی نای بخاک

 رفتم دوان سوی آن نگهبان

ایستاده کناربا سیف درخشان

بپرسیدم از او به اصرار

زمن بگشای این اسرار

چه کرده مگر این مغلول

حال گشته این چنین مخذول

گو،گر بنگری این در ذلّت

گزاف برون گشته از ره به زلّت

 مثال است بر ما ز مخدوم

که نمانند از عذاب معصوم

اینکه رفتارمیشود بس مُنکر

در زمین گفته بس که مُهمل

 گر میبینی سرب داغست غذا

 مال رهجو خورده از قضا

این زاغان که می خورند مغز سر

درهم می ستاندو رهجو میدواند سر

گر دماغش میزند شیر و دود

دینار بی مزد می ربود

یا کشان است به هرسو

کژ کرده جوانان به بدسو

این جزای وِزر بر خدا

بِه از قمچی نباشد بخدا

پاسبان گفت وقت نباشد مرا

حفیظ را برم شکنجه سرا

مشتری بسیار است از زمین

 اکثرا باشند همه از نوین

روان سوی دکه نگهبانی

جویا شوم احوال سلیمانی

 گفتمش از سرانجام دوستمان

گفت کُدش را گو در دفتر ثبتمان

ندارم کُد و نشانی زو

جوانیست فربه و تند خو

نشانش داد او به انگشت

روی صراط کوله بپشت

این همان باشد ،سلیمانی

احوالش را که خود می دانی

دیدمش لنگ لنگان با خرش

طی می کند صراط را آخرش

 گفتم بگو از شریفی خوش خوی

 دبیر زبان ،مرد نرم خوی

همان مرد شلاق بدست

آخرش توبه بر جبین ببست

شناختم،آنکه ازبالا سفارش کردند

دیروزهوایی ترنسپورتش کردند

ویزای شینگل بدست آن مرد

گوی مقامی ازبالا صادر کرد

 نه سوالی و نه جوابی زو

 موردی ندیده بودم مثل او

 خسته بودم برفتم به یکسو

ناگه شنیدم ندا از آن سو

ابی و دو مامور گشتی

آمدن زان سوی دشتی

چو پیشم رسید آن دو،یکی

بفرمود از خود بگو،کیستی؟

منم زودیاک یار کوتلاس

در نوین بیقوله بودم پلاس

گفت: بازداشتی بازداشت ای پسر

 حکم جلب بنگر ودست بالا ببر

 مرا بردند وبردند و بردند

 نوینیان را از پَسَم آوردند

احضار گشتیم نزد قاضی

میان آن همه دزد و یاغی

گفت قاضی:زودیاک کیست؟

هرجا که هستی برخیز وبایست

نایستاده گفتم چرا احضارم؟

بگویید به گناه کدام کارم؟

چرا اینجایم و در بازداشت؟

آوازی ازادامه مرا بازداشت

قاضی گفت: داری چند شاکی

خون خود بی خود نکن خاکی

کاتب خواند کنون جرمت را

تا بفهمی نیستی از گنه مبرا

کاتب می خواند جرم ها

جرمم بود فقط توهین ها

توهین به ابی و مدار و شریف

 موسوی،میخائیل،ژنرال و لطیف

همه داشتند از من شکایت

حضورشان بود از این حکایت

بگفت قاضی:دفاعیه چه داری؟

دفاعیه ام هست قلم و دست خالی

 زخم خورده ام،زخم از ابی

 انتقاد کردم ز اینان ولی

گرچه بالا وپایین داشت گهی

گر وبلاگم بخواندی میداشتی آگهی

به یاران گفت کز خاکی وآبی

 ندیدم کسی به این حاضر جوابی

 من نگفتم جز آنکه بود

در گفتارم جز حق نبود

 شیاد است ابی آن مدیر

پی بردم گرچه خیلی دیر

اما نماندم ساکت چو لطیف

پنداشتم اینست بس کثیف

گفتند دزد ببین و دم نیار

 کار مردی نیست، جزء مدار

دزد دیدن و دم نیاوردن!

چه تباهی به بار آوردن؟

 گزیدم این ره و نماندم ساکت

پستی است ماندنم چو ماکت

خواست حکم دوزخ دهد مرا

 نعره ای برخاست بر سرا

آواز، گریه میخائیل بود

"زودیاک که جرمش پاک بود "

"به نارش برند با زور"

ما که خراب کردیم برخودگور

یا که حراج کردیم وطن

 جامه غیرت باختیم زتن

 واکس چی شدیم بهر ابلهان

نام نیاکان بر باد دادیم جهان

 عزت فروختم به پشیز

ذلت آفریدم به عزیز

 چوب تر اندر آستینم کنند

ذوب تر مرا آبگینم کنند

 خواند قاضی حکم دوزخ

فی الفور برندم زین برزخ

ابی وحاضرین خندان درین انجمن

از پشت کف و سوت همه زحکم من

قاه قاه میزدند برین فرجامم

گرز و آتش شد سرانجامم

ابی خوشحال ازاین سراب

آری،این همه بود خواب

ابی،میخائیل،لطیف و منجمله یارانش

سلیمانی،شریفی وهمه ی همکارانش

روند بر فردوس برین

 گفتنی گفتم، شما کرین

این باشد پایان کار

همه خوب و من بدکار

خسته نباشی؟

زودیاک


برچسب‌ها: دوزخیان
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

 

 به نام خدا

فرار از زندان:

چند روز پیش سخنگوی وزارت خارجه بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــوق خبر از دستگیری ابی بزرگترین تروریست و مفسد فی الکهکشان را داد.

طبق جزئیات منتشر شده در سایت شخصی خرزو خان فرمانده عملیات دست گیری این خرابکار دارای یک فرایند شیمیایی بسیار پیچیده می باشد.

چند پیش در جلسه مشترک سازمان سیا،ستاد مبارزه با مفسدان،جمعی از دانشمندان گمنام انگل شناس در پایگاه ضد اتمی اینترپل  واقع در باغ حسن بزی پشت خانه مدار علی امینی برنامه ای برای مهار این موزی مردم آزار فاسد طراحی کردند.

قرار بر این شد این کفتار خون آشام را با نشقه هوشمندانه بدام بیندازند.پس از تبلیغات بسیار اعلام شد که ابی انگله بعنوان مرد نخبه دهه اخیر در تولید انگل و بومی سازی آن و ترویج این سنت ناپسند و ایجاد اشتغال زایی برای هزاران نفر در این عرصه برنده جایزه اسکار شده است و برای دریافت جایزه اش با به همراه آوردن کپی مدارک شناسایی اش خود را به سازمان دفاع از حیوانات وحشی حوزه خلیج کونگو  معرفی کند.

این حقه مفید واقع شد و ابی هزار چهره  در چنگال ماموران قانون بدام افتاد و سریعا به کلانتری اول گلشهر با تدابیر امنیتی خاصی انتقال داده شد.اما چند ساعتی نگذشته بود که ماموران هنگام باز جویی زندان را خالی از وجود ابی یافتند و بجز سوراخی  رو به بیرون چیزی یافت نشد البته در کنار سوراخ کارشناسان چند ضلعی جنایی چند تار مویی که متعلق به ابی نبود را یافتند که بعد از آزمایش معلوم  که آن تار ها متعلق به فردی بوده که دچار کچلی مزن می باشد و از کلاه گیس استفاده می کند و ظاهرا آن لطیف است که  در فراری دادن ابی نقش داشته است.باز هم این روباه مکار موفق به فرار شد. این داستان برگرفته از دستگیری ابی بجرم تردد در زمانهای ممنوعه شب در سخاوت می باشد که فردای آنروز به کمک پدرش از بازداشتگاه گلشهر آزاد شد

کوتلاس

 


برچسب‌ها: فرار از زندان
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 
نـظــر ا ت ســا بـــق .
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه.  | 

وگاس را به نوین می آوریم

امروز کوتلاس خبرهای داغ از تفریحات سالم کادر مدیریت و معلمین نوین برایتان آورده است.

 مدتی است به دلیل فصل سرما و برودت هوا ابی از برگذاری تفریحات در مکانهای کنگ و شلغم آباد و .... خودداری کرده است و  این عمل اعتراضات معلمان را در بر داشته که چرا تفریحات سالم آنها برگذار نمی شود و برای این که ابی بتواند تعقیر جو دهد با الگو گرفتن از بزرگترین مراکز سرگرمی های دنیا لاس وگاس بازی ها و سرگرمی هایی آپدیت را به ارمغان آورده است .

از قبیل پاستور و  ورق  بازی بعد از اتمام شیفت دبیران در اتاق سایت نوین توپ

و مسابقه های جهانی دانه خورما در حیاط مدرسه  و آغول شیطونک و توشله بازی  تیری هزار و بازی شیرین وجذاب مینچ و.....

که  قرار است از هفته بعد  هم جناب میخائیل آن آتاری سگا خود را بهمراه بازی مورتال کمباد بیاورد و در دفتر در زنگ تفریح شرطی بازی کند

در افتاحیه این فساد خانه  ابی با جیزگری لطیف با ملا مدار و گورباسوف و چند پاچه خوار دیگراقدام به بازی شیر یا خط بر سر چند پرس قابلی آن هم از قابلی های غیر بهداشتی ماما نظر کرد.

که منجر به باخت ابی  شد

ابی که متوجه شد چند تومانی در پاچه اش رفته اقدام  جیر داده و می گوید من بیشتر از شور ناخود نمی دهم و در همین زمان رجبی سر می رسد و تا می فهمد که بوی قابلی است با چرب زبانی ابی را محکوم کرده و سرش قابلی می خرد.

کوتلاس

 

 


برچسب‌ها: تفریحات در لاس وگاس نوین
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

عجب در حیرتم از میخائیل

به نــوعی جیره خور زان  ابی برآمد

چه دید در نوین مخروبه او

که از  کندوی  ابی  سر  برآورد

اگر چه مــال ابی بر آدینه ئیان

حلال است و در او قیلـی نشاید

ولی از هزاره عیبی بس عظیم است

کــه لقمـــه از دهـــان سگ رباید

به تملق موی وزوک خوش مباش

که  باشد درختی‌ تلخ تلخی زاو آید

درختی که تلخش بود گوهرا

گرچه  چرب و شیرین بسراید

همان میوهٔ تلخت آرد پدید

و زو چرب و شیرین کس نستاند

ز ابی گر ایدون که یابی شکر

گمان‌بر زهر است، هرگزت نیاساید

زودیاک


برچسب‌ها: چند بیتی
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه.  | 

به خبری که همین چند لحظه پیش بصورت تلفنی بدست ما رسید توجه فرمایید

چند لحظه پیش پس از پست کردن مطلب قبلی  یکی از همکارانمان  این جانب را در جریان مطلب ویژه ای که سر کلاس استاد مدار اتفاق افتاد  قرار داد  که به شرح ذیل می باشد:

همه در محضر استاد عالی قدر در  حال کسب فیض  و غرق  گوش دادن گفتارهای شیوای استادمان جناب مدار  بودیم که  .......

 

ولی شاید این همکارمان خیالاتی شده باشد  چه می دانیم  بلاخره حتما چیزی بوده است بهرحال بگذریم ...

همه در محضر استاد عالی قدر در حال کسب فیض و غرق گوش دادن گفتارهای شیوای استادمان جناب... بودیم که ......

ولی کوتلاس می گوید که شاید صدای ناله دری یا که آهنگ پیامک گوشی کسی بوده  بازم بهرحال..

غرق گوش دادن گفتارهای شیوای استادمان جناب ..... بودیم که ...... ناگهان صدای وحشتناکی همه کلاس  را به تعجبی مخوف فرو برد

 بله  بدون شک و روم به دیوار صدای زوزه وحشتناک از سمت معلم عزیزمان بود و همه بچه با تیز هوشی خاصی  خود را به نشنیده گرفتن  صدا گرفتند  و در همین لحظه معلم عزیز صورت خود را رو به تخته کرد و شروع به نوشتن چند نکته گرامی کرد  اما انگار سکوت  بقدری برای معلم سنگین بود که  به بهانه  زنگ زدن گوشی کلاس را به آرامی ترک کرد  بعد از رفتنش باز هم بچه ها  برای آنکه از اعتبار جناب مدار کم  نشوند این موضوع  را نادیده گرفتند و بروی خود نیاوردند اما یکی از بچه با عصبانیت پنجره کلاس را تا آخر باز گذاشت  گویی باز کردن پنجره از  همه کارها بدتر بود چون بعد از چند دقیقه مدار  که برگشت چشمش به پنجره تمام باز کلاس خورد و  رنگش کمی قرمز شد

 باز هم کوتلاس می گوید شاید صدا از سمت کلاس لطیف بوده شاید صدای باز شدن در کلاس آنها بوده که جناب ابی در روغن زدن لولاها کوتاهی کرده است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کوتلاس
برچسب‌ها: لولاهای درکلاس باید روغن کاری شوند ای ابی
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

ازشیر سوسک تا  شکمبه فیل در دکه نوین

ابی که خود را در صنعت پول سازی یک نخبه می داند پس از ورشکستگی کامل موسسسه انگلی شماره 2 که همان موسسه بی در و پیکر سیمین می باشد باز هم با یک طراحی نقشه شوم دیگر ادامه حیات می دهد.

و این نقشه شوم دیگر همان شریک شدن در فروشگاه پفک نمکی توی حیاط هست.

در ابتدا قرار بود که  فقط در آن دکه محصولاتی پفک نمکی و بادام زمینی مزمز به مردم ارائه شود  اما با گذشت زمان و کساد شدن بازار دکه اقدام به شریک کردن خود و ارتقا سطح محصولات نموده است

دیگر نیازی نیست که بچه ها برای خرید سیگار به   مغازه های بیرون مراجعه کنند چون می توان انواع سیگار های خارجی و مرغوب را از قبیل سیگار  زر و اشنو و حتی فروردین  سوئیسی و اسی سبز و آبی را می توان یافت کرد.

و نیز نسوارهای مرغوب پله و پان هایی با طعم های مختلف را ارائه می دهد البته فقط به مشتری های خاص

و قرص های ترامادل  و بایامادل که برای سطح یادگیری بچه ها بسیار مفید هست بدون نسخه هم می توان یافت بطوری که حتی کسانی که عضو این موسسه نیستند براحتی می توانند این قبیل قرص ها را تهیه کنند

کوتلاس


برچسب‌ها: دکه تجارت
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

مهد  فرهنگ و تمدن سرزمین عاشقان

پرورش گاه نوابغ جایگاه عارفان

این تملق نیست گر می خوانمت قلب جهان

نام تو جاوید بادا کشورم افغانستان

زودیاک


برچسب‌ها: وطن
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

 

به نام خدا

کابوس های دنباله دار

 

نيمه شب  ابی گشت دچار کابوس
ديد به خواب لطیف  توي صف اتوبوس
گفت: سلام ،گفتا : عليک جانم
گفت: کجا روي؟ گفت والله خود ندانم
گفت :  با کلاه گیس در چه حالي؟
 چگونه اي؟
گفت: در بند بي خيالي
گفت تازه تازه از زودیاک خبر چه داري؟
گفت که مي سرايد شعر از بیکاری
گفت: ز میخائیل؟، گفتا: روسیاه شد
گفت: مدار؟، گفتا: کله پا شد
گفت: کجاست موسوی؟ مشغول جیب ربايي؟
گفتا: شده ستاره در فيلم سينمايي
گفت: بگو، از رجبی، آن مرد دانش افروز؟
گفتا: پسر خوب شده  از ديروز يا پريروز
گفت: بگو ز مزدش، گفتا که کاهش نموده
گفت: بگو، ز کارش، گفتا ولش نموده
گفت: چرا؟ چگونه؟ از تبیان رفته بیرون؟
گفتا: شديد گشته معتاد به قلیون
گفت: کجاست ژنرال؟ موسسه بی نما يش؟
گفتا: به ساخته کاخستان به جايش
گفت: بگو، زخانم فلانی حالا شده چه کاره؟
گفتا: شدست منشي در دفتر اداره
گفت: بگو؛ ز حبیب کوله توره عزیز دل
گفتا: که می رود سرکار قَد بِل
گفت: زعباس جمالی با املاک کارگذاری؟
گفتا: ز بی کاری رفته مگس پرانی
گفت: بگو، از پت یا ز مت  يادي
گفتا: در خواب دوو، بنز يا گلف نوک مدادي
گفت که نوکرم کو حسین نوری؟
گفتا که جاي خود را داده به  دبیر عالمی
گفت: بيا ز  کوتلاس جوييم راه چاره
گفتا: به جاي کوتلاس، فکری کن نشویم آواره
گفت: فیروزی را ماموران  کجا برد؟
گفتا: به پست ایستاده، با مردم کرد
گفت: بگو ز  بکس پنجه امینی؟
گفتا: مادرش مخفی کرده در زیر زمینی

گفت: خسته نشدی از بس وایستادی؟

گفتا با سرویس بعدی می روم بخواب دیگر استادی
 کوتلاس

 


برچسب‌ها: کابوسهای دنباله دار
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

Smooth criminal

از شلنگ مسلح تا پنجه بکس طلایی ملا مدار

به خبری که تازه بدست کوتلاس رسیده توجه فرمایید

آیا می دانستید که مدار چندی پیش برای  حفظ جانش همیشه در کیف خود یک شلنگ تمام اتومات روسی نیم متری که سر آن هم با یک توشله پرچمی مسلح شده بود را حمل میکرد؟؟؟؟؟؟

و اما در این روزها  پیشرفت کرده و یک پنجه بکس طلایی را با خود حمل می کند.

 


برچسب‌ها: smooth criminal
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 
پاسخ به  ۱۳ سوال تستی  : فقط سه مورد درست داشت  که موارد غلط با رنگ آبی تصصیح شده است


برچسب‌ها: جواب تست ها
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 

 

هزاره خائن نیست

هزاره باش و زندگی کن

نگویم ابی  را بندگی کن

فراموش کردی که نامت

هزاره باشد ای بلند قامت

چه خوف از جان سپردن

در ره نامت در کفن خفتن

بنده آزاد و آزادگی باش

شعله در خرمن دشمن بپاش

تو ای سلحشور بی ریا

تو ای وطن دار با وفا

چرا هستی با ابی همراه

کاو باشد  مدیر رخ سیاه

تو ای میخائیل ای شوالیه سیاه

تو ای خوفمرگِ نوین سپاه

 نیک دانی مدارو خواجه اندر نوین

وطن دارند ،اما به جمع  خائنین

تو ای استوار به مانند بت بامیان

تو ای نگهدارنده نام نامیان

نباید نامت اندر انگلسرا

 بپیوند به سیه  لیست  اسرا

که هزاره نباشد گردن به طناب

ابی هم ندهد حقوق ناب

زر و سیم و اُدلار ودینار

درهم و ریال و جایزه اسکار

باشند همه خواب و خیال و وهم

خوب بفهم ای مرد راست  فهم

تو ای یوسفی ای دبیر

تو ای رادمرد ای با تدبیر

هزاره باشد همیشه حق مدعا

کجا شد آن یوسفی پر ادعا؟

 میگفت نه نوین نه ابی خواهم

تا مرگم در آدینه بمانم

بعد از آنکه مُردم من

در آدینه کنید مرا گور و کفن

هرگز نخواهم مزد ابی چلغوز

گرچه بمانم بی روزی چند روز

نمی دانم چه شد ترا

با ابی نشستی در انگلسرا

مردان ما باشد مردان نامبر وان

نه خدمت سیه گوش کند و این و آن

حال نیک دانم که نیک دانی

نوین هست مکتب نادانی

 زودیاک و کوتلاس

 

 


برچسب‌ها: هزاره خائن نیست
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه. 
تست هوش برای دانش آموزان نوین و آقای امینی

جملات  اشتباه زیر را بیابید با ذکر دلیل 13 نمونه و هرکدام یک نمره جوابها را در نظرات همین پست بگذارید

we arrived in the village at night.1at

 

they are anxious for his health.2about

3.parents are anxious for the children s success

i congratulate you for your success.4on

the teacher was angry with him.5.

the teacher was angry with the weather.6at

this is the taxi by which i came.7

do not approach to that house.8that

the bravery is  a great  virtue.9

do you like to see my collection.10want?

he was wounded in car accident.11injured

what is the last news of the war.12latest?

i hurt a finger of my right foot.13toe

با ابراز تاسف . متاسفانه کسی پیدا نشد که در این آزمون  بتواند جواب درست را پیدا کند.لا اقل با خودتان فکر کنید معلمانتان چی یاد داشته و به شما چی یاد داده است؟معلمانی که ادعا های بزرگی دارند هیچی نیستند.زودیاک با ارسال پیامک و ایمیل به تعدادی از مدرسین از آنها درخواست به حل مسئله  بالا را  کرده بود که تعدادی از این افراد بنا به دلایلی اقدام به جواب دادن آنها در ایمیل  بنده کرده بودند که هیچ کدامشان درست نبود.واقعا برای این چنین معلملن متاسف می باشم.


برچسب‌ها: دعوت به مبارزه
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه.  | 

کلاه گیسی برای خواجه لطیف  یا کلاهی برای باران یا کلاهی  یا نوش دارویی بر سر کچل .....

موهای جدیدت مبارک ای خواجه لطیف.

پس از سالها توقف در رشد موهای  خواجه لطیف چند روز پیش با استفاده از فرمول نسخه سحر آمیز ،همه شاهد رشد بی رویه کلاه گیس لطیف شدیم.مبارکش باد.

این هم جوابی برای آن دسته از کسانی هست که می پرسیدند چرا موهای لطیف رشد نمی کند و همیشه مدل قیصری هست.

بی شک انگیزه تعویض کلاه گیس، بخاطر آن بوده که ابی موهای وزوک خود را فشن کرده و لطیف هم برای نشان دادن خود اقدام به تعویض کلاه گیس قدیمی خود کرده است .

جرئیات ریزتر در مورد نحوه ساخت و نسب این کلاه گیس و چگونگی رسیدن آن به لطیف:

1.این همان کلاه گیس بوده است که مورد استفاده دادماس قرار می گرفت و کاملا دست سوم  می باشد و از نظر اداره  بهداشت مورد تایید نیست چرا که دارای موجودات ریز ذره بینی  یا همان انگل  می باشد.

2.این کلاه گیس توسط دادماس به علت از رده خارج شدن تحویل سازمان بازیافت زباله های شهری قرار گرفت اما زمانی که این شی مزبور به همراه زباله های دیگر به سمت کارخانه  بازیافت  واقع در جاده میامی برده می شد به زمین می افتد.

3.از غذا ، در لحظه  زمین افتادن کلاه گیس  ملا مدار در آن صحنه حظور داشت که با یک شیرجه کاراگاه گجتی بروی کلاه کیس بدون انکه دیگر عابران متوجه شوند آن را طبیعی می کند.

گلاه کیس را به  دفتر نوین پیش ابی  برده  و به فکر آب کردن آن به بهایی گزاف می افتد.

4.به سبب طمع زیاد ابی ،ابی می خواهد کلاه گیس را به نفع خود بالا بکشد. اما هوشیاری  مدار این فرصت را به او نمی دهد.

5.در همین صحنه لطیف  وارد دفتر می شود و فن شل لگی می زند. اما ابی که خود را در آن با مدار سهیم می داند قیمتی را برای فروشش به لطیف پیشنهاد می کند. که برابر با حقوق یک ترم  لطیف می باشد و جناب لطیف هم از معامله پشیمان می شود و

5. در همین اثنا گورباسوف سرزده می آید و از ماجرا خبر دار می شود (بعدا معلوم شد که گورباسوف و امین و ابراهیمی با هم تبانی کرده بودند)و نقش یک دلال بی طرف را بازی می کند و معامله را جوش می دهد.

6.همه با هم بسوی آرایشگاه منصور رفته و در یک روز خاطره انگیز  کلاه گیس قدیمی لطیف را برداشته و گلاه دادماس را با سیریشک بر سر خواجه می چسپانند.

7. چرا سریشک؟؟؟؟

8.چون به علت دست سوم بودن جنس استفاده از چسب مخصوص غیر ممکن بود

9. سود حاصله از این معامله بین ابی و مدار و گورباسوف تقسیم شد.

زودیاک

 گرد آوری: کوتلاس 


برچسب‌ها: کلاه گیس های جدید بازار
 |+| نوشته شده در  ساعت   توسط زودياك دادخواه.  | 
مطالب جدیدتر
مطالب قدیمی‌تر
 
  بالا